تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۱۵ ۱۳:۲۴:۲۷
کدمطلب: 644379
یادداشتی از دکتر شهریار باقرآبادی:
چرا فرزندمان را برای جامعه دیروز تربیت می‌کنیم؟!

تعمیق آموخته ها زمانی ممکن است که میان آنها و حقایق دنیای بیرون، رابطه ای معنادار یافت شود. ما فرزندانمان را از تولد تا آخرین روزهای بودنشان در دنیای پرهیاهوی مدرسه، برای تشخیص گزینه ی درست در آزمون های مختلف تجهیز می کنیم. یادگیری زندگی اجتماعی، ایجاد رابطه ای متمدنانه با دیگران، هنر، شعر و شادی، در مدارس ما فراموش شده اند.

یادداشتی از دکتر شهریار باقرآبادی:

چرا فرزندمان را برای جامعه دیروز تربیت می‌کنیم؟!

تعمیق آموخته ها زمانی ممکن است که میان آنها و حقایق دنیای بیرون، رابطه ای معنادار یافت شود. ما فرزندانمان را از تولد تا آخرین روزهای بودنشان در دنیای پرهیاهوی مدرسه، برای تشخیص گزینه ی درست در آزمون های مختلف تجهیز می کنیم. یادگیری زندگی اجتماعی، ایجاد رابطه ای متمدنانه با دیگران، هنر، شعر و شادی، در مدارس ما فراموش شده اند.

 دهه‌های متمادی از عمر آموزش و پرورش ایران می گذرد. سرعت سرسام آور دنیای دانسته ها و دانستنی های عصر کنونی سبب شده است تا این روزها بیش از هر زمانی، این سوال را از خودمان بپرسیم که آموزش سیستماتیک، رسمی، دیرسال و پر از ابهام ما تا چه اندازه در مسیر توسعه ی واقعی و در راستای نیاز زیست در دنیای تازه، فرزندانمان را تجهیز کرده و مهیای زندگی در عصر پر از تلاطم و شتاب فردا نموده است؟ آیا دستگاه آموزش و پرورش ما توانسته است رابطه ی معقولی میان مواد آموزشی و زندگی در جامعه ایجاد نماید؟ و بالاخره اینکه، آیا برونداد این همه تلاش و هزینه، با نیاز حقیقی جامعه ی فردا همسو است یا خیر؟

 کارل مانهایم جامعه شناس آلمانی عقیده دارد که برای ساخت و شناخت آموزش و پرورشی کارآمد، ناگزیر باید برای چند سوال اساسی پاسخی درخور بیابیم:

۱- چه کسی ۲- به کدام مخاطب؟ ۳- برای چه جامعه ای؟ ۴- در کدام مقطع زمانی؟ ۵- با کدام مکانیسم و شیوه؟ آموزش می دهد.

اغلب مدارس کشور ما با روشی کهنه و سنتی، کتاب محور، حافطه پرست و معلم مدار اداره می شوند. آیا با چنین شیوه ای می توان به پرورش نسلی کنشگر، فعال، پرسشگر، منتقد و نواندیش امیدوار بود؟!

شاید اولین نکته ای که در ذهن همه ی ما تداعی شود؛ بهبود کمی اوضاع و ابزار آموزشی باشد. اما شوربختانه علیرغم تلاش بسیار، ما هنوز به بیراهه می رویم. ساختار خشک و غیرقابل انعطاف آموزشی ما همچنان پابرجاست و فقط ابزارهایی برای تکرار محفوظات کم ارج خلق کرده ایم. ما نسلی هستیم که از باور کردن دنیای فردای فرزندانمان بیمناکیم و شاید شهامت تغییر نداریم.

خروجی سیستم تکرارپذیر در آموزش و پرورش، انسانهایی است که عملا به درد دنیای  فردا یا حتی امروزشان نمی خورند. دانش آموزان ما، با کمک آموخته های دوران تحصیلشان نمی دانند چگونه کار کنند و بدتر از آن چگونه زندگی کنند! ما هر چه زودتر باید چاره ای بیندیشیم چون بیشتر موادی را که به عنوان اصول سنتی آموزشی پذیرفته ایم و تقدیس می کنیم کارکردی امروزی ندارند.

 آیا فضای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی امروز با دهه های پیشین یکسان است؟ راستی چرا ما هنوز بر همان شیوه ی مالوف و کهنه پافشاری می کنیم؟ روش های ثابت و تکراری، تاکید بر متون رسمی درسی، پیش قدم بودن معلم بر دانش آموزان و ترس از نوآوری، آفت های اصلی آموزش و پرورش ما هستند و با وجود این، متولیان امر در اغلب مواقع، برای آسیب شناسی آموزش در کشور، کمترین توجهی به این نکات بدیهی ندارند.

تعمیق آموخته ها زمانی ممکن است که میان آنها و حقایق دنیای بیرون، رابطه ای معنادار یافت شود. ما فرزندانمان را از تولد تا آخرین روزهای بودنشان در دنیای پرهیاهوی مدرسه، برای تشخیص گزینه ی درست در آزمون های مختلف تجهیز می کنیم. یادگیری زندگی اجتماعی، ایجاد رابطه ای متمدنانه با دیگران، هنر، شعر و شادی، در مدارس ما فراموش شده اند.راهبرونرفتازاین چالش های بزرگ، بسیار ساده است. ما در گام نخست باید بپذیریم که جهت حرکت را گم کرده ایم و به اشتباه می رویم.

 

 آموزش و پرورش ما باید:

۱- به فردای دور با نیازهایی تازه چشم دوخته باشد.

۲- روش های آموزش، سرفصل های علمی، مهارتی، هنری و ... را مکررا بررسی و تصحیح نماید.

۳- دانش آموزان را در میانه ی جامعه ببیند، تربیت کند و آموزش دهد و مهم تر اینکه از شعارزدگی پرهیز نماید.

۴- معلمان می بایست شهامت تغییر را در خود ایجاد نمایند. تفاوت های اقلیمی و قومیتی را به رسمیت بشناسند و مورد تکریم واقعی قرار دهند.

۵- محتوای آموزش رسمی تا حد ممکن از انعطاف واقعی برخوردار باشد. فراموش نکنیم که ساخت متون آموزشی مناسب و کارآمد از ایجاد بناهای بلند بسیار سخت تر است.

۶- رابطه مدرسه ـ خانواده را برقرار کنند. بدون مشارکت این دو واحد اجتماعی و بدون ایجاد توازن و هماهنگی عملی و واقعی میان آنها، امید به داشتن نسلی کارآمد برای فردا، سرابی بیش نیست.

۷- افزون بر تمام آنچه گفته شد، برای ایجاد بنیان آموزش و پرورشی در تراز ایران اسلامی، باید و باید چنان گام برداشت که در عمل (نه فقط در شعار و گفتار)، معلمان محور حرکت و پیشران اصلی این مسیر رو به بهبود باشند.

معاون آموزشی اداره آموزش و پرورش ناحیه کرمانشاه

به اشتراک بگذارید :